فارنهایت 1979


تلخی شکلات

١-دلم شور می زند . دروغ چرا تا قبر چهار انگشضت بیشتر فاصله نیست .آخ .کاش پشت هم را خالی نکنیم . کاش سفر شمال کل  شعار های گنده گنده ی انسانی/ آرمانی را تبدیل به باد هوا نکند.

می ترسم ولی امیدوارم .

٢- یکی به زن اش گفت چرا غر می زنی ؟ شده تو چیزی بخواهی  و مردم تو تاکسی ام جا نگذارند و من  نیارم برات ؟

شده حکایت وبلاگ ما.هوی تو !مرسی که برام سریال هاوس آوردی .

3-شکلات پرتقالی تلخ بسیار خوب است .

4- هر بار خواب او را ندیدن هزار شکر دارد.

5-شما که آرشیو وبلاگ مرا شخم می زنی یه چیزی بگو  .آدم هزار فکر خیال می کنه خب.


غزل

یه جوری باید صبح و شب کرد

1-آدمی هستم که دیشب دو ساعت وقت گذاشتم و فیلم آواتار را دیدم . هیچ آش دهن سوزی نبود . کارگردان عزیز  چیزی هایی را از سیاره ی میمون ها و سفینه های عجیب را از جنگ ستارگان و کابل ارتباطی پشت گردن  را از ماتریکس و اژدها سوارها را از  افسانه های ایرلندی و آدم آهنی ها ی بزرگ مسلسل به دست را از کاتون های ژاپنی اخذ کرده و با نورپردازی سبز آبی به خورد ما  دادند و البته از  جلوه های ویژه کم نگذاشته بودند . فیلمی که از سر تا ته اش قابل حدس زدن بود و کلن نوشته شده تا تبدیل به بازی کامپیوتری شود .

 

2-من به اندازه ی مساحت سه تا  بشقاب بزرگ پلو خوری امروز لواشک خورده ام .اکنون معده ام التماس می کند که همون عرق بخوری به حال من بهتره .

3-برق ها رفت زیر نور شمع آرایش کردم .خوشگل تر بودم در  تاریکی -اعتماد به نفس احمقانه ی نویسنده - دلم نور شمع خواست و مخلفات .تبارک الله از این فتنه ها ها که در سر ما است .

4- اگر قهر اید بگویید قهرم . اگر دلخورید بگویید دلخورم به این دلیل .یک مرتبه گم و گور نشوید جوری که آدم جرئت نکند تلفن بزند.رک به آدم بگویید تو آدم من نیستی  نمی خواهم ات  اول بگویید  و بعد غیب تان بزند.آدم را در شک نگذارید .

5-مردی که فقط  در مستی از من خوشش می آید را دوست ندارم .دوست هم داشته باشم آن قدر عاقل ام _آن قدر چوب اش را خورده ام _که خودم را گرفتار اش نکنم.

6-دیروزپس از یک عملیات نفس گیر دو روزه  از سلول های توموری معده  دی ان آ  استخراج کردم .یعنی وقتی کلاف 2 میلیمتری تور مانند  دی ان آ  ی  معلق در الکل مطلق را دیدم حس ام مثل  ارشمیدث بود وقتی فهمید رابطه ی طول وتر و دو ضلع مجاور را . این فرمول  مال فیاساغورث بود یا ارشمیدث ؟


غزل

انگار کن که برای روزهای سیاه ما گفته و ما سوک سیاووش را گرفته ایم .

*من شعری برای یک درخت که باید در خاک تو بروید گفته ام .نام این درخت استقلال است.این درخت را باید با خون آبیاری کرد نه با آب. با آب خشک می شود.

------------------------

 

**((گریه نکن خواهرم .در خانه ات درختی خواهد روئید  و درخت هایی در شهر ا ت و بسیار درخت ها در سرزمین ات .))

((و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت ها از باد خواهند پرسید : در راه که می آمدی سحر را ندیدی !))

--------------------
*مک ماهون شاعر دائم الخمر ایرلندی -سووشون

**نامه ی تسلیت مک ماهون به زری -سووشون

 


غزل

مشترک مورد نظر رفته سنگک بخره

یکی باید باشد که نقش عقل کل را بازی نکند و عوض  عرق خوری و تئوری بافی و نهایتن چهار تا توصیه ی مواظب خودت باش  تابستان گذشته- وقتی منو نمی شناخته و من هم نمی شناختم اش -حاضر شده باشد لااقل یک بار  دو تا داد  در خیابان بکشد و بعدتر ها  وقتی دانست من دلم برایش تنگ می شود وسط تعریف کردن خاطره ی حماقت های شجاعانه اش دست به خود سانسووری بزند که من دلم زیاد شور نزنه.از لحاظ آینده .

یه جایی تو این شهر بزرگ عزیز -که خاطر عاشقیت  نسل ما را یادش خواهد ماند- یه مردی را پیدا می کنم  که به جای چپیدن در اتاق اش زیر پتو لای کتاب ها و کنار بطری هایش آمده باشد در خیابان و دویده باشد و مثل مرد ترسیده باشد برای هر دو نفرمان .

 خوبه که گاهی کراوات می زنه و کمی آشپزی و کمی رقص بلد ئه  و زیاد می خنده و تحت عنوان روشنفکری ادای آدم های افسرده ی بدبخت را درنمی آورد.می دانم که خدا رو شکر  شاعر نیست ولی عکاسی دوست داره . قدر خر کار می کنه  ولی می شه گهگاه اغفال اش کرد و  وسط یه روز کاری برد اش به یه رستوران خوشمزه ی تازه .

 یکی  که از کهنه شدن - از عادت کردن- از کشف چیز های تازه- از اشتباه کردن و معذرت خواستن  نترسد .جزئیتات را بلد باشد و کلمات را دوست داشته باشد.


غزل

من و تو کم دیدیم آخه سخت بود گیر آوردنش

من خیلی از فیلم ها رو ندیده ام .مطرح ترین فیلم ها رو ندیده ام .

موضوعات مورد علاقه ی من روابط  زن و مرد و روابط والدین و بچه ها و جنگ  هستند .من عاشق فیلم هایی هستم که دشواری تصمیم گیری را نشان می دهند .از فیلم های فلسفه بافی زیادی  از نوع المعنی فی بطن کارگردان مولف خوشم نمی یاد .

من فیلم هایی را دوست دارم که ضیافت بصری اند. پر از جزئیات اند.

فهرست ده تایی قطعن ناشی از حافظه ی ناقصی که من دارم:

Crash ,Cinderella man  ,Gladiator  ,Children of men   ,Elegy  ,American beauty   , No man s land (Herrison s flower) , Talk to her  

همه چیز درباره ی مادرم   /طلای سرخ    /

و انتخاب ویژه  بدیهی است:  Lord of the rings 

-------------------

این فیلم ها را هم به خاطر موضوع شان دوست دارم  : Milk - Amistd - Hunger- Vicky Chirstina Barcelona-دشت گریان - نفس عمیق- ارتفاع پست- All the hell let loos - مهمان مامان-درباره ی الی - بوتیک -Avator

 Ice age   :کارتون محبوب ام

 


غزل

هنوز می خواهم اش یا در فضیلت بار دوم

یکی یه روز بهم گفت " الکل کاتالیزور خوبی ئه " گمان ام درست باشه .

و گاهی الکل فقط یه "بهانه" است که بعدن بتوانی به خودت  بگویی اشکالی نداره خب مست بودم ...

من عاشق آن آخرین لحظه ی هوشیاری هستم که تصمیم می گیریم گیلاس آخر را  بیشتر بریزیم و  اصلن گیلاس آخر نباشد.

بار دوم سعی می کنی به طرف بقبولانی فقط  که به خاطر مستی نبود در حالیکه خودت هنوز مطمئن نیستی .

بار دوم یک شفافیت خوبی دارد .آدم های پر دل و جرات  به بار دوم  می رسند. آدم هایی که دست می کشند و  دانه های خیس  مه نشسته برشیشه را پاک می کنند و خاطره ی بار اول را از شگفتی و تردید و لذت اکتشاف خالی می کنند.آدم های بار دوم جرات می کنند که بند های رابطه را باز کنند بلکه محکم تر گره بزنند و می دانند هیچ چیز مثل قبل نخواهد شد .


غزل

تفاهم

١-احمقانه و سخت ترین کار دنیا این است به  مردی که می خواهد با شما بخوابد بفهمانید از او خوشتان نمی آید.او برای تان خواهد گفت که تفاهم مربوط به چیز های دیگری است جز اختلافات اساسی شما  ...  فرار کنید .

٢-اگر مردی نمی فهمد با زنی که دامن  ماکسی پوشیده نباید رفت کبابی ارزان قیمت دارنده ی صندلی های فلزی با روکش نایلونی....  فرار

٣- اگر کسی -زن یا مرد بودن طرف  اصلن مهم نیست -خواست موزیک مطلوب اش را به زور به شما بگوشاند ... فرار قبل آنکه مجبور شوید سر او یا سیستم صوتی را بشکنید. خر است آنکه بخواهد  و فکر کند می شود سلیقه ی گوش شما را در کسری از ثانیه عوض کند .خر  است آنکه درخواست"خاموش اش کن" را جدی نگیرد .


غزل

سر خوش لبخند 6 عصر

لابد فکر می کند دختر بی درد با آن موهای طلایی و خط چشم طولانی اش . عمرن باور کند من تا حالا این سریال ویکتوریا را ندیده ام و فهمیه رحیمی نخوانده ام و سوسبالیسم سوئدی دوست دارم و شعر و مستی  .

 هیچ وقت نخواسته ام بند بسته به دست و پای کسی بشوم چه رسد در روزهای مزخرفی که آدم باید دو پای فرار اش همیشه حاضر باشد  .به قول دیوانه ترین مردی که دوستش داشتم آدم برنده باید بتواند در عرض ٣٠ ثانیه ول کند و برود .حتا برای بوسه آخر نباید تا آن ور خیابان بروی وگرنه گیر افتادی یحتمل.

 محال است در این روزهای تردید و حیرانی و اضطراب این روز های ترس  و آینده ی نامعلوم کسی را درگیر خودم کنم .کاش زمان دیگری می دیدم اش .در یک موقعیت بهتری  . یه جایی که برای هم فیلم بازی نمی کردیم .یک جایی که می شد موهایم را در باد ول بدهم و ببینم فایده ای دارد موی آشفته یا نه .می شد سیگار اش را روشن کنم و ببینم در حال مستی می شود سیگار روشن اش را از دست اش گرفت و کشید یا نه .

شاید هیچ وقت فرصت اش پیش نیاید ولی از  طرفی هم نمی توانم دست از خیالات خوشم بردارم .

لابد از این آدم ها است که محال است مرا با این روابط افلاطونی و غیر افلاطونی متقاطع ام تحمل کند با هوس های آنی و عشق های ابدی ام .بلاتکلیفی ام و توقعات بی انعطاف ام .همان بهتر که سراغ من نیاید .از این مرد هایی باید باشد که سه سال بعد از طلاق یک روز تلفن را بر می دارند و می گویند آخه احمق من دوست ات داشتم .

می خواهم از لبخند او بنویسم .نه فقط لب هاش که همه ی صورت اش با من آشتی می کند وقتی لبخند می زند .کافی است گوشه ی لب هاش کمی فقط کمی به بالا بجنبند بعد یک دو بار تند پلک می زند چشم هاش برق می زند گردن اش قدری می چرخد طوری که دارد هوا را نگاه می کند و اصلن حواس اش به من نیست .بهتر که نمی بیند مثل دختر شانزده ساله گر می گیرد تمام صورت ام .

مگر ممکن است یه روز لبخند اش برای من عادی شود؟ممکنه هیچ وقت بغل اش نکنم نبوسم اش همین لبخند استثنایی اش کافی است که من دیوانه شوم تا مرز به زبان آمدن.


غزل

مترو

سوار مترو شدم .قبلن دویست بار سوار این خط مترو شده ام دست کم .کم نیست ها .هربار فقط به قصد خانه ی او به هوس آغوش او چشم های او .با خیال آنکه یه ساعت دگر می بینم اش اوه آخ جون. این بار ولی قطار مرا بر می گرداند به اتاق خالی آشنای خودم .می دانم زمان که بگذرد درد یا می کشد یا مزمن می شود غم ولی حتمن کم رنگ می شود .پیشمان نیستم .دلتنگ هم نیستم .زنی شکلات می فروشد در واگن مترو .من شکلات تلخ دوست دارم و چایی شیرین و عرق باشیر قهوه و کرم کارامل و زنی ش.ورت های ارزان  زشت رنگی می فروشد مخصوص زن های خانه دار.زن های بی رابطه .

با تو این تن شکسته داره کم کم جون می گیره /آخرین ذارت بودن توی رگ هام نمی میره /باتو انگار تو بهشتم

آره  یه وقت هایی از شب قبل اش فکر می کردم تو بهشت ام می پریدم می خندیدم رژ لب قرمز می زدم لباس نو می پوشیدم ده تا لباس را امتحان می کردم آه مسواک نزدم ای وای گوشواره ام به بلوزم نمی آید پروانه ها بال بال می زند در من که قرار بود ببینم اش .در راه مردها در مترو در خیابان در تاکسی خیره و هیز نگاهم می کردند ولی من مال او بودم من ایمن بودم به سحر عشق و هیچ چیز حق نداشت روز مرا خراب کند .

آن روز ها رفتند ... آن روز ها ی خوب/ آن روزهای سالم سرشار

٢-هر شب سرم را که روی بالش می گذارم به رندانی ها فکر می کنم الان چندتاشان پیچیده در پتوی نازک سربازی می لرزند ؟ الان کدام شان دندان درد دارد ؟کدام شان به فکر امتحان دیکته دختر دبستانی اش است ؟ کدام شان دل اش شور می زند مبادا پدرش سر ساعت دواهایش را نخورد ؟ و هزار تا فکر دیگر  که چند تا قطره اشک از بین پلک های بسته ام بیرون می زند . از دست کسی کار چندانی بر نمی آید .باید صبور بود .امیدوار و صبور و زنده .

 

هی تو سرم می چرخه  گفتم غم تو دارم ....

هیشکی نیست که اونجوری دوسش داشته باشم بخواهم اش و غم اش برایم عزیز باشد .قلب ام خالی و مثل هر حجم پر از خلا مچاله شده.

گوشواره ام را تعمیر کردم .

خوشم می آید که یه زن  جوان جون سختی در من هست که هر بلایی سر اش بیاید باز هم می گوید من دلم می خواهد عاشق باشم.

--------------

مدیر گروه دکتر فلان در خیابان مرا سیگار به دست دید به روی خودم نیاوردم .نمی دانم او بعدن به روی خودش خواهد اورد یا نه انسان ملایمی است که نماز می خواند و پیپ می کشد .pcr مرحله دوم هم جواب داد .به طرز عجیب پایان نامه ام خوب پیش می رود کی قرار است حال ام را بگیرد ؟


غزل

زندگی سرد سبز شلوغ

 آیتم های گودرم  صفر نشده /ساز نزده ام همانا  استاد مرا جر خواهد داد / حمام نرفته ام/ شب مهمان ام هنوز معلوم نیست چی می پوشم /ابروهایم ای وای!/ناهار چی؟شکلات که ناهار نمی شود/ساعت سه شد من ناهار نخوردم هنوز ./یادم باشد یه برق ناخنی چیزی با این دست های تابه تا.

الان دارم چه کار می کنم در حین  تایپ کردن بشکن می زنم .خل شده ام حواس ام نیست.وای وای وای مالبرو ی من من کوش ؟

شما توقع داری من با این همه کار بشینم درس بخوانم ؟آن هم چی شیمی داروویی . عمرن .

------------

مار های ضحاک هم روزی دو تا  مغز جوان برایشان بس بود .چرا سیر نمی شوید ؟

 

ای کاش آدمی

 وطن اش را

 می شد با خود ببرد

 هر کجا که خواست .

-----------

دوست  دیوانه ی دوست پسر اسبق آمده ایران زنگ زده هم را ببینیم آخه من چه حرفی دارم به تو بزنم .عمرن بهش آمار بدهم . با یه گله گوساله طرف ام به خدا - اوج بارز خریت شان اینه که منو خر فرض کرده اند.


غزل

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پست الكترونيك





آدم حسابي ها

تماشا

جيره ی روزانه

مشغله هاي ذهني


آمار وبلاگ


  RSS 2.0