زندگی سرد سبز شلوغ
آیتم های گودرم صفر نشده /ساز نزده ام همانا استاد مرا جر خواهد داد / حمام نرفته ام/ شب مهمان ام هنوز معلوم نیست چی می پوشم /ابروهایم ای وای!/ناهار چی؟شکلات که ناهار نمی شود/ساعت سه شد من ناهار نخوردم هنوز ./یادم باشد یه برق ناخنی چیزی با این دست های تابه تا.
الان دارم چه کار می کنم در حین تایپ کردن بشکن می زنم .خل شده ام حواس ام نیست.وای وای وای مالبرو ی من من کوش ؟
شما توقع داری من با این همه کار بشینم درس بخوانم ؟آن هم چی شیمی داروویی . عمرن .
------------
مار های ضحاک هم روزی دو تا مغز جوان برایشان بس بود .چرا سیر نمی شوید ؟
ای کاش آدمی
وطن اش را
می شد با خود ببرد
هر کجا که خواست .
-----------
دوست دیوانه ی دوست پسر اسبق آمده ایران زنگ زده هم را ببینیم آخه من چه حرفی دارم به تو بزنم .عمرن بهش آمار بدهم . با یه گله گوساله طرف ام به خدا - اوج بارز خریت شان اینه که منو خر فرض کرده اند.
¤ نوشته شده در ساعت ٢:٠٥ ب.ظ توسط غزل
